مرا که با تو شادم ...
پریشان مکن...
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
اعلاميه
از اين جا به همه جاي دنيا . به همه ي كساني كه اين نوشته را مي خوانند :
اين جا جاي زندگي نيست . دنيا را براي زندگي كردن نيافريده اند . اين را كي مي خواهيم بفهميم؟! اين جا اگر جاي زندگي بود كساني بهتر از ما بودندكه در آن زندگي كنند اما خير .
نمي دانم تا كي مي خواهيم در بين انبوهي از دروغ ها و دورويي ها ، در بين جرم و جنايت و در بهترين شرايط ممكن در بين انباري از خود خواهي ها زندگي كنيم! نمي دانم تا كي مي خواهيم در جايي زندگي كنيم كه هر كس به فكر گرفتن كلاه خود است و از اين مي ترسد كه كسي منافع او را در خطر بيندازد !
تاكي ميخواهيم در جايي زندگي كنيم كه به جز اندكي افراد به كس ديگري نمي توانيم اعتماد كنيم . تا كي ميخواهيم در جايي زندگي كنيم كه در آن مجبوريم پليس و قوه قضاييه داشته باشيم . تا كي مي خواهيم براي حفظ امنيت خود نياز مند ارتش و نيروهاي نظامي باشيم.
به خدا اين اين آن چيزي نيست كه بزرگي روح انسان ظرفيت آن را دارد . به خدا اين آن چيزي نيست كه روح بلند انسان آن را راحتي بداند . شايد چون عادت كرده ايم ديگر متوجه اين نمي شويم اما خوردن ، نوشيدن و بسياري از كارهاي روزمره ما از سخت ترين چيزهاي ممكن است كه ما به خاطر زيادي انس با آن ها ديگر متوجه سختي آن ها نمي شويم.
شايد فكر كردن به اين چيز ها كمي خلاف عادت به حساب بيايد اما واقعا اين مايه عذاب است كه در اين دنيا هر چه قدر هم كه فدرت مند ، پول دار ، يا داراي شهرت باشيم باز در مقابل يك پشه كوچك احساس ضعف مي كنيم و مجبوريم براي راحتي از شر آن از حشره كش استفاده كنيم . هنوز در سرما و گرما مقاوم نيستيم و بايد از گرم كننده يا خنك كننده استفاده كنيم . هنوز بايد براي جابه جا شدن از وسائل نقليه استفاده كنيم اما اگر كمي فكر كني....
خدا اگر مي خواست اين جا را محل زندگي قرار دهد كه اين طوري درست نمي كرد . خدا گفته كه محل زندگي را براي بنده هاي خوبم چه طور درست كرده ام . بهشت را شايد لازم باشد بهتر بشناسيم.
زنده باشيد و پاينده
به قول بچه ها گفتني : بپا .
يه موقع سر بلند مي كني مي بيني ازش خبر نداري . هر چي دنبالش ميگردي نمي توني پيداش كني . يه موقع مي شه دلت واسه ديدنش پر مي كشه اما بهش دست رسي نداري . يه موقع مي شه از آب خوردن نياز شديدتري بهش پيدا مي كني اما انگار آب شده رفته توي زمين. خلاصه روز مبادا رو يادت نره . همون جاست كه بودنش به دردت ميخوره . همون جاست كه اگه نباشه كلي به خودت چيز ميگي كه چرا گذاشتم بره . چرا گذاشتم منو تنها ول كنه و بره دنبال خوش گذروني خودش.
هميشه به اش مي گفتم تا به من نگفتي جايي نرو . هميشه به اش مي گفتم من وقتي نيستي برات نگرانم . دلم هزار جا مي ره . همه اش به خودم مي گم نكنه بلايي سرش بياد همه اش با خودم مي گم سرما بخوره نكنه تنها گيرش بيارن و انتقام من رو از اون بگيرن . نكنه بكشنش . نكنه ...
همه اش وقتي نيستي با خودم مي گم نكنه بشكننش . با خودم مي گم آخه دله . ظريفه يهو مي شكنه . يهو نابود مي شه . يهو براي هميشه از پيش من مي ره و اون وقت من ديگه چي كار كنم . اما ...
اما تو كه اصلا ملاحظه من رو نمي كني . هيچ وقت نخواستي به حرف من گوش كني . هيچ وقت تحت فرمان من نبودي . نه كه نبودي اما بالاخره قدرتت بيشتر از من بود ديگه . نمي دونم كي ميخواي دست از اذيت كردن من برداري.
تو هم واسه من دل نشدي . مي دمت به يكي ديگه ...
به نام هستي بخش
جهل مركب كه ميگن شنيده اي ؟ همون كه شعر هم براش گفتن: آن كس كه نداند و نداند كه نداند ، در جهل مركب ابد الدهر بماند.
توي غم و غصه هم چيزي شبيه همين وجود دارد . بعضي هستند كه اصلا غم ندارند اما اون هايي كه غم دارند بعضي مي دونن چه غمي دارند و مشكلشون كمتره اما امان از وقتي كه خودت هم ندوني كه چه غمي داري. آدم اگه بدونه چه مشكلي داره نصف مشكل حل شده اما اگر خودش هم ندونه كه چه اش شده واويلاست. آدم اگه بدونه كه چه خاكي بايد به سرش بريزه خيلي از كار رو انجام داده اما اگر ندونه... اوني كه دلش اسير يكي شده و توي دوري او داره مي سوزه تكليف اش مشخصه و حد اقل اون وقتي كه مي خواد ابراز غم و غصه كنه مي دونه چي كار بايد بكنه . اما ....
حالا از همه ي اين حرف ها كه بگذريم بايد يه فكر اساسي كرد . اين چند روزه هر كاري مي كنم قفل كار باز نميشه . حتي فال حافظ هم كه مي زنم حال گيري مي كنه. اما اين دفعه مي خوام مسلح برم سراغش . اگه بي ربط بياد يا بخواد ضد حال بزنه مي نويسم . آبروش رو مي برم . مي نويسم و به همه مي گم كه الكيه. مي گم كه بي خودي فال حافظ نگيرين كه خبري جايي نيست .
حالا ببينم كه با اين تهديد ها بازم بي ربط مي آد يا نه ...
بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين الرحمن الرحيم مالك يوم الدين اياك نعبد و اياك نستعين اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين .
يا خبير ...
مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد
كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي آيد
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش
زده ام فالي و فرياد رسي مي آيد
ز آتش وادي ايمن نه منم خرم و بس
موسي اين جا به اميد قبسي مي آيد
هيچ كس نيست كه در كوي تو اش كاري نيست
هر كس آن جا به طريق هوسي مي آيد
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست
اين قدر هست كه بانگ جرسي مي آيد
جرعه اي ده كه به ميخانه ارباب كرم
هر حريفي ز پي ملتمسي مي آيد
دوست را گر سر پرسيدن بيمار غم است
گو بران خوش كه هنوزش نفسي مي آيد
خبر بلبل اين باغ مپرسيد كه من
ناله اي مي شنوم كز قفسي مي آيد
يار دارد سر صيد دل حافظ ياران
شاهبازي به شكار مگسي مي آيد
رحمة الله عليك
مي دونستم كه نا اميدم نمي كني. شايد دفعه هاي قبل هم گير كار ، از جاي ديگه بود.
در میان همه گل گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم
من تو او ...همه و همه یه روز باید بر گردیم به همون جای اول . مطمئن باش تو هم از این قاعده استثنا نیستی . تو هم " یکی مثل من "